خرید بک لینک
هفته ی لاکی من شروع شده ...خیلی عالیه..ممممممم..چه بوی خوبی میده لاک.. این ماه لاک کالباسی ..خیلی خوشرنگه.پسرم هم از لاک زدنم خوشش میاد ..میگه بده من برات بزنمحتما وقتی بزرگ بشه از اون مردهایی میشه که برای خانمهاشون لاک میزنن یه پست موقت دارم در موردادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد یوسفی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:05

دیروز تولد پسر بزرگم بود. عزیز دلم تولدت مبارک.ان شاالله همیشه سالم و سلامت باشی لبت خندون و دلت شاد باشه ..امیدوارم به تمام آرزوهای قشنگت برسی.چون دیروز بعدازظهر وقت دندونپزشکی داشتم صبح کیک تولدش رو پختم...درست همون لحظه ای که داشتم تزیین میکردم پسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد یوسفی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:05

این روزاهای آخر سالی به بدترین شکل ممکن داره میگذره...خدایا صبری عطا کن. حالم خوب نیست.میترسم میترسم ...برای خودم ...نگرانم. اصلا فکرشو نمیکردم تو این سن و سال به همچین روزی برسم.. میگه ضعیفی ....افسرده شدی... نمیگه دلیلش چیه...چی شده که من اینجوری اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد یوسفی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:05

درود دوستان عزیز خیلی خیلی دیر کردم...از کی ننوشتم خیلی دوست داشتم بیام زودتر بنویسم ولی خب نشد .این هم از نعمات دو فرزندی از نوع پسر داشتنه...که وقت کم میارمکه خدا رو هزار بار شکر شکر از پسر بزرگم بگم که به سلامتی و با موفقیت سال پنچم تحصیلی رو پشتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد یوسفی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:05

سلام دوستان عزیز. خدا وشکر هوا خنک و عالی شده.چندروز بارندگی داشتیم.دیگه گرما کمرشکن شده. گوشیم خراب شدشارزنمیشد فعلا تعمیرگاه.. الان هم با گوشی شوهرم اومدم پست بزارم.. اول یه کم نا احت شدم که گوشیم خراب شد و نمیتونم به فضای مجازی دسترسی شته باشم ولادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد یوسفی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:05

متاسفانه گوشیم دیگه تعمیر نمیشه.. قیمت ها همه دوبرابرشدهگوشی خوب هم قیمت ها از یک میلیون و هفتصد شروع میشه... فعلا نمیگیرم سیم کارتم رو انداختم تو تبلت پسرم... کار تماس رو برام راه می اندازه.. پوشک بچه مای بی بی که سایز 6میخریدیم 30000الان شده350000ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد یوسفی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:05

درود دوستان عزیزم

بالاخره گوشی خریدم.. نام نوکیا...اندروید 8..با این اوضاع و گرونی این بهترین انتخابی بود..هر چند زیاد به دلم ننشسته ولی خب چاره ای نیست..

تو این چند وقتی که گوشی نداشتم خیلی دلتنگ فضای مجازی بودم..الان کن دارم بیخیالم ...آصلا حوصله ندارم

+++دوست گرامی آی دی رو فراموش کردم اگه اینجا رو میخونی برام بزار.

برچسب: نویسنده: سجاد یوسفی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:05

سلام عزیزای دلم. سلام به وبلاگ گلم.دیروز تولدم بود .تولد سی و سه سالگی.... سی وسه تا بهارو تابستان و پاییز و زمستون پشت سر گذاشتم.خداروشکر.همسر و فرزندان سالم و خوب دارم. خداجون از این همه نعمت های خوبت سپاسگزارم...از این که فرصت زندگی دادی به من .ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد یوسفی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:05

سلام دوستان و همراهان عزیز.امیدوارم همگی خوب و سلامت باشینامروز به روز خوب و عالی بود.بعد از مدتها با هم چهارتایی رفتیم پارک...بعد از مدتها وقتی میگم یعنی خیلی ها دیگه نمیگم چندماه و چند سال ..ما برای تفریح و گردش بیشتر اوقات به جنگل و دریا و جاهای طبیعی میریم...شوهرم زیاد از پارک و جاهای شلوغ خوشش نمیاد البته منم همین طور ولی نه به شدت اون ..خلاصه این که امروز یه سورپرایز برامون شد وبه پیشنهاد من رفتیم پارک ساحلی ...پارک زیبا و بزرگیه ...وسطش یه خونه روستایی با حیاط روستایی ..شهر بازی و رودخونه هم داره..پسربزرگم خیلی خوشحال بود ومن از دیدن خوشحالی اون خوشحال تر ..پسر کوچک هم تو کالسکه مثل یه بچه ی خوب نشست و به اطرافش با تعجب نگاه میکرد قربون هر دوتاتونهوا هم خوب و عالی بود .آفتابی ....انگار نه انگار تاچندروز پیش سی چهل سانت برف اومده بود..همه برف ها آب شدن...برف امسال خیلی کمتر از پارسال بود ..چندتا عکس خوشگل هم گرفتیم...غروب دیگه سرد شده بود..من از اون موقع احساس سرما میکنم الان هم حس میکنم سرماخوردمآخر شب برای شب بخیر گفتن رفتم اتاق پسرم کلی از امروزش خوشحال بود و تشکر کرد از اینکه پارک رفتیم (دیگه ببینید از کی نرفتیم که پسرم اینقدر ذوق زده شده بود )بعد گفت مامان پیشم میخوابی ؟آخه قبل از تولد پسر دومی من همیشه موقع خواب یه پنج دقیقه ای روتختش میخوابیدم ..دیگه الان با این وروجک ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد یوسفی تاريخ: شنبه 21 بهمن 1396 ساعت: 19:51

گاهی فقط خصوصیات منفی طرف مقابلت به چشمت میاد...گاهی ...الان چند روزه همیشه نکات منفی شو میبیتم یا تو ذهنم مرور میکنم..هرچه میخوام به این پیامهای روانشناسی که تو این کانال های تلگرامی زیادهستن ,,مبنی بر اینکه نکات مثبت و منفی همسرتونو با هم ببینید ,ولی انگار نمیشه ...زندگی یه حقیقته ..حقیقت هم همیشه تلخه..زندگی تلخهمثل شربت سرفه بچگی ام.قبل از ازدواجمون بهش یه نامه نوشته بودم وازش خواسته بودم هیچ وقت بهم دروغ نگه حتی اگه اون حرف باعث ناراحتی من بشه ...گذشت گذشت الان پشیمونم از این حرف اگه بهم نمیگفت یه چیزایی رو یا در حد همون دروغ شاید الان یه حس دیگه ای نسبت به شعراش داشتم هیچ وقت دوست ندارم چاپ بشه ...برچسبها: ذهن پریشان ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد یوسفی تاريخ: شنبه 21 بهمن 1396 ساعت: 19:51

کاش هیچ وقت این فضاهای مجازی نمیومدن....نابود بشن همه.. دور شدیم ...گاهی میگی خیلی امروز سرم تو گوشی بود دیگه تا شب کار نمیکنم با گوشی ... فقط یه ساعت که میگذره دوباره گوشی رو برمیداری ...کر میشی..کور میشی متنفرم از این حالت ... تا خط قبلی رو غروب نوشته بودم...عصبانی بودم ولی به روی خودم نیاوردم ..گفتم حالا سر شبه حتما تا یه ساعت دیگه تموم میکنه کنار میزاره گوشیشو. ولی این کارو نکرد...دقیقا باز همون جمله رو گفت :ساعت 9شب بود ..دیگه امشب گوشی دست نمیگیرم .. هنوز یه ساعت از این حرفش نگذشته بود که بعداز شام دوباره گوشی رو برداشت کور و کر شد ...انگار دیگه اینجا حضور نداره فقط جسمش پیش ما بود .. خیلی دوست دارم گوشیش رو با یه چکش بزنم هزار تکه کنم ...بد شانسی شب داداشم مهمون ما بود نتونستم چیزی بگم .منتظر بودم موقع خواب بشه که بهش یادآوری کنم در هرکاری تعادل خوبه زیاده روی هم به خودت و بیشتر از همه به اطرافیان آسیب میزنه ... خدا لعنت کنه جنگ رو ...لعنت کنه بی عدالتی و فقرو اختلاف طبقاتی و ...لعنت به هر که آرامش مردم رو بهم میزنه ..لعنت به......اووووف ....ما دهه شصتیا تو هیچ دوران از زندگیمون آرامش نداریم اون از کودکی و جنگ و از نوجوانی و بگیرو ببند و اینم از جوانی .... بیشتر موضوعاتی که دنبال مبکنه مثل بیشتر مردم همین مسایل سیاسی با یه فرق این که سر جنگ کشور های دیگه هم حساسه ...یعنی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد یوسفی تاريخ: جمعه 6 بهمن 1396 ساعت: 14:07

خیلی حرفا تو ذهنم دارم نمیدونم از کجا شروع کنم ..قاطی پاطیه. گاهی به اوج میرسی داری تمام لذت رو میبری تو ابرها سیر میکنی دوست داری همدمت هم که همراهت داره میاد.واونم داره اوج میگیره..همه .چیز عالی عالی ..که یه لحظه همه چیز خراب میشه درست همون موقع که بالای بالا هستی ..درست همون لحظه که دوست داری زمان متوقف بشه ..باگفتن یه کلمه ..یه اسم زودی با کله میخوری زمین. سرررد میشی سرد...یخ ... دریغ از این که همراهت بفهمه او همچنان در حال اوج گرفتنه .. چرا گاهی آدمهاخودشون رو به فراموشی؛نفهمی؛بیشعوری میزنن.چرا اینقدر خودخواه میشن.. حالم خرابه...تکرار اشتباه حالمو بهم میزنه و ازهمه بدتر اینکه اشتباه خودش رو یه خصوصیت اخلاقی میدونه وخیلی راحت توجیح میکنه. یکی از دلایل اینکه دوست ندارم دختر بیارم همینه...یه شبی مثل همین امشب وقتی هنوز تازه خبر بارداری من قطعی شده بود از تمام اعماق قلبم از خدا خواستم دختر دار نشم برخلاف میلم به اینکه دختر خیلی خیلی خیلی دوست دارم.ولی از خدا خواستم دختر دار نشم تا یه دختر دیکه مثل من از این شبهای سررد و یخ و پر درد نداشته باشه.... کاش ما آدمها اینقدر برای اثبات حرفامون از هم دلیل نخوایم. .......... برچسبها: درک متقابل, دختر نداشتنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد یوسفی تاريخ: سه شنبه 26 دی 1396 ساعت: 14:24

سلام بر دوستان وبلاگیم.امیدوارم همه شادوسلامت باشین.. حالم من هم خوب است میگذرد زندگی باهمه خوشی و ناخوشی.شکر خدا ..پسر هشت ماهه و ۱۶روزه ام هم خوبه...الان دیگه راحت میتونه بدون کمک بشینه...بهتر میتونه خودشو کنترل کنه که موقع افتادن آرو م سرش رو زمین میزاره.همه جا چهاردست و پا میره ...همه جا میگم یعنی همه جا ...جاهایی که فکرشو نمیکنی ..یه جور خودشو زیر میزنهارخوری جا میده با اون دست و پاهای کوچولو و شیرینش...آدم کیف میکنه...خوابش کمتر شده ..گاهی برای خودش بازی میکنه با یه چیزی ور میره ..گاهی هم میچسبه اصلا نمیزاره کاری کنم...تا وقتی که خوابه باید همه ی کارام رو انجام بدم..وقتی که دارم میخوابونم توی فکرم چندتا کارو مرور میکنم که انجام بدم ولی زهی خیال باطل..همین که بلند شم تا غذایی آماده کنم یا خونه رو مرتب کنم یا بشینم با خیال آسوده روزنگار تقویمم رو بنویسم میبینم آقا پسر ناز و شیطونم بیدار شده ...حالا هر وقت هم بیدار میشه در جا راه می افته سریع از محل خواب دور میشه. روزهای پاییز و زمستون هم که قربونش برم اینقدر کوتاهه نمیفهمم کی روز میشه کی شب مخصوصا وقت هایی که پسر بزرگم امتحان داشته باشه...وای امان از این امتحان ها...پشت سر هم ...شوهرم هم کمک میکنه تو درس پرسیدن ولی پسرم ترجیح میده من بپرسم حتی راضیه منتظرم بمونه تا من.کارهام تموم بشه ...آخه پدرش یه کم.سخت گیره بعد به جای پرسش مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد یوسفی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 5:00

سلام دوستای گلم.خیلی خیلی دلم برای اینجا و شما ها تنگ شده بود....خیلی وقته میخواستم بیام اما وقت نمیشد.. لاین ..تلگرام و...اومدن جای بلاگفای عزیز رو گرفتن..ولی هیچ چیز بهتر از این بلاگفا نیست.من اینجا دوستای خوبی پیداکردم...که همه مثل خواهر نداشته امادامه مطلب

برچسب: مدتهاخیاطی, نویسنده: سجاد یوسفی تاريخ: شنبه 13 آبان 1396 ساعت: 12:11

سلام به دوستای گلم.. دلم برای اینجا خیلی تنگ شده بود .مخصوصا برای دوستای عزیزم.امیدوارم هر جا که هستین سلامت باشید. حالا از خودم بگم....خیاطی تموم شد ...خداروشکر امتحان رو هم خوب دادم... ویه اتفاق مهمتر اینکه دوباره دارم مامان میشم..به لطف خدای مهربوادامه مطلب

برچسب: جدیدخانواده, نویسنده: سجاد یوسفی تاريخ: شنبه 13 آبان 1396 ساعت: 12:11

صفحه بندی