دختر نداشتن

خرید بک لینک
خیلی حرفا تو ذهنم دارم نمیدونم از کجا شروع کنم ..قاطی پاطیه.

گاهی به اوج میرسی داری تمام لذت رو میبری تو ابرها سیر میکنی دوست داری همدمت هم که همراهت داره میاد.واونم داره اوج میگیره..همه .چیز عالی عالی ..که یه لحظه همه چیز خراب میشه درست همون موقع که بالای بالا هستی ..درست همون لحظه که دوست داری زمان متوقف بشه ..

باگفتن یه کلمه ..یه اسم زودی با کله میخوری زمین.

سرررد میشی سرد...یخ ...

دریغ از این که همراهت بفهمه او همچنان در حال اوج گرفتنه ..

چرا گاهی آدمهاخودشون رو به فراموشی؛نفهمی؛بیشعوری میزنن.چرا اینقدر خودخواه میشن..

حالم خرابه...تکرار اشتباه حالمو بهم میزنه و ازهمه بدتر اینکه اشتباه خودش رو یه خصوصیت اخلاقی میدونه وخیلی راحت توجیح میکنه.

یکی از دلایل اینکه دوست ندارم دختر بیارم همینه...یه شبی مثل همین امشب وقتی هنوز تازه خبر بارداری من قطعی شده بود از تمام اعماق قلبم از خدا خواستم دختر دار نشم برخلاف میلم به اینکه دختر خیلی خیلی خیلی دوست دارم.ولی از خدا خواستم دختر دار نشم تا یه دختر دیکه مثل من از این شبهای سررد و یخ و پر درد نداشته باشه....

کاش ما آدمها اینقدر برای اثبات حرفامون از هم دلیل نخوایم.

..........


برچسبها: درک متقابل, دختر نداشتن مرواریدهای تیز...

ما را در سایت مرواریدهای تیز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 59 تاريخ: سه شنبه 26 دی 1396 ساعت: 14:24

صفحه بندی