خدا وشکر هوا خنک و عالی شده.چندروز بارندگی داشتیم.دیگه گرما کمرشکن شده.
گوشیم خراب شد
شارزنمیشد فعلا تعمیرگاه.. الان هم با گوشی شوهرم اومدم پست بزارم..
اول یه کم نا احت شدم که گوشیم خراب شد و نمیتونم به فضای مجازی دسترسی شته باشم ولی بعد دیدم چقدر هم خوبه....
چندوقتی بود تقویم روزانه نویسم رو ننوشته بودم... به لطف نبود گوشی تونستم جبران کنم.
چشمام هم کلی استراحت میکنند

فردا هم عروسی دعوتیم.. این چند روز هم مشغول اماده شدن و خرید برای عروسی بودم الان هم با موهای رنگ شده دارم پست میزا م میسوزه سرم تا ده دقیقه دیگه برم بشورم..
دیگه با بچه کوچک وقت از این بهتر پیدا نمیشه برای این کارا..
پسرکوچکه هم حسابی شیرین و بلا شده. کلمه های که میگه :ماما. بابا. دایی. علی.. ابو.. الو.. گوجه.. دد....
هروقت کاری که نباید انجام بده و انجام میده منو هم صدا میکنه که در جریان باشم... دریخچال و فریزر از دستش اسیرن... از بس بازو بسته میشه تازگیا هم یادگرفته درهای هردو رو باز میکنه پاهاشو میزاره رو لبه فریزر بره بالا...
.کلا دوست داره از ه. چیزی بالا بره حتی گوشی موبایل یا تبلت برادرش..
خب من دیگه برم سرم خیلی میسوزه... خدا کنه موبایلم درست بشه. وگرنه با این گرونی کی میتونه گوشی بخره
ما را در سایت مرواریدهای تیز دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 70