گذر زمان

خرید بک لینک
درود دوستان عزیز

خیلی خیلی دیر کردم...از کی ننوشتم خیلی دوست داشتم بیام زودتر بنویسم ولی خب نشد .

این هم از نعمات دو فرزندی از نوع پسر داشتنه...که وقت کم میارمکه خدا رو هزار بار شکر شکر

از پسر بزرگم بگم که به سلامتی و با موفقیت سال پنچم تحصیلی رو پشت سر گذاشت ..

ان شاالله دانشگاه رفتنت رو ببینم عزیز دلم .

فعلا فقط کلاس فوتبال میره که خیلی علاقه داره...بقیه وقتش رو هم با تبلت و تی وی و داداشش میگذرونه ..واما داداشش

از سیزده ماهگی راه رفتن خوب و قشنگ یاد گرفت ..از وقتی که بیدار میشه راه میره تا وقتی که بخوابه .

غذا خیلی کم میخوره ..بیشتر غذاهای انگشتی ..یعنی دوست داره خودش برداره بخوره فرنی و سوپ اصلا دوست نداره ..ماکارونی انواع کوکو رو دوست داره .

بابا و دایییی رو خوب میگه داداشم موتور داره ...اونو با موتور و کلاهش شناخته ...کلا تو خیابون هر جا موتور یا کلاه ببینه جیغ میزنه دایییییی

به توپ خیلی خیلی علاقه داره یه مدت که چهار دست و پا میرفت عادت کرده بود با پشت دستش به توپ میزد..الان هم که راه میره توپ رو بلند میکنه خیلی قشنگ و حرفه ای به پشت دستش میزنه.

کتاب رو هم دوست داره ..آب بازی رو خیلی دوست داره ..هر وقت پی پی میکنه میاد دستم رو میگیره میبره سمت دستشویی.

الهی فدات بشم بچه ام عاقل شده.فقط یه کاری که خیلی ناراحت میشم اینه که وقتی چیزی رو میخواد جیغ میزنه ...وقتی از یه چیزی منع میشه جیغ میزنه ..امیدوارم وقتی به صحبت کردن بیفته از سرش بره..

پسر بزرگه اصلا نمیتونه جیغش رو تحمل کنه گاهی اونم سرش داد میزنه ..

هر چی بهش میگم تو با داد زدن بیشتر لج بازش میکنی گوش نمیکنه .البته گاهی هم خیلی خوب باهاش برخورد میکنه

منم از صبح در اختیارشون هستم تا آخر شب..

روزی چند بار اسباب بازیهارو جمع میکنم باز همه جا پخش میکنه..

اصلا ناراحت نیستم...لذت میبرم از این که خونه شلوغ بشه بعد جمع و جورش کنم

..لذت میبرم وقتی موقع خواب روی هر دورو میبوسم ...خداروشکر که دو فرزند سالم دارم.

راستی عیدتون مبارک.نمازروزه هاتون قبول ..متاسفانه امسال نتونستم روزه بگیرم چون شیر میدم..

اگه خدا خواست تا سال دیگه زنده موندیم جبران کنم.

پسر کوچیکه از شش ماهگی دندون درآورد ولی به دلایل مختلفی نشد قبل عید براش جشن بگیریم...دیگه با تولدش یه جشن براش گرفتیم.

خوب بود و کلی هم غصه خوردم سر چیزهای الکی که همسرم با یه چیزهایی کوچک مخالفت میکرد ...کلی حرص خوردم..

پسرم بعد از اون هر جا آهنگی میشنوه سریع حرکات موزون در میاره با اون راه رفتن پنگونی ...جان دلم قربون راه رفتنت.

امیدوارم زود به زود بیام بنویسم ..سلامت و شاد باشید همیشه

مرواریدهای تیز...

ما را در سایت مرواریدهای تیز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 71 تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:05

صفحه بندی